تبليغاتX
به نام خدای هستی بخش

به نام خدای هستی بخش

بچه های نوشهر

سلام کسی که تو دلم درخشید من دیگه دوستت ندارم ببخشید

 

 

بهتره که نپرسی علتش رو چون که خودت ندادی فرصتش رو

 

 

بهتره که این نامه ی آخر باشه فکر کنم که این واسه ما بهتر باشه

 

 

من واسه اون کسی که دوست ندارم نمی تونم شاخه ی گل بیارم

 

 

بین تو اون روزها کلی حرفه تو آسمونت پر رعد و برقه

 

 

نه مهربونی نه واسم میخندی هر دری و من میزنم میبندی

 

 

کو اون همه شعرای عاشقونه کی بود بهم میگفت سلام بهونه

 

 

نه صحبت از سلام بهونه ای نیست پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست

 

 

خواستی فقط صاحب قفس شی  بری و با دیگری همنفس شی

 

 

خواستی بگی میشه تو دام بیفتم بعدش بگی دیدی بهت نگفتم

 

 

از چشمم افتادی نازنینم دوست ندارم دیگه تو رو ببینم

 

 

اون کسی که دم میزد از حسادت اگه بمیرم نمیاد عیادت

 

 

منم می خوام اتمام حجت کنم خیال هر دومونو راحت کنم

 

 

اگه تو دلت همین الان بشکنه بهتر از آوارگیهای منه

 

 

من کسی رو می خوام که عاشق باشه اول وآخرش شقایق باشه

 

 

من کسی رو می خوام که نیست مثل تو پشیمونم دوست ندارم برو

 

 

پشیمونی گرچه نداره سودی خوب شد فهمیدم که بدی به زودی

 

 

من کسی رو می خوام که ناز و کم کم صدام کنه مثل فرشته مریم

 

 

مثل همون روزهای آشنایی اما نه مثل حالا روزهای جدایی

 

 

جواب بدی ندی دیگه تمومه نمی دونم جواب واسه کدومه

 

 

نامه هامو از بس جواب ندادی جواب بدی شاید بشه زیادی

 

 

شاخه نباتم اگه بشه واسته دل نمیدم دیگه به این رابطه

 

 

اما یادت باشه که این آدمها کم نبودن پیشم ولیکن شما نیستید مثل اون روزهای طلایی

 

کی گفته سه تا بخش داره جدایی جدایی هر غمش هزارتا بخشه دل میسوزونه مثل آذرخشه

 

من هر چی دوست دارم تموم شه نامه دلم میاد بازم میده ادامه

 

 

دیگه تموم شد اون همه غمو رنج وقت قرار و شوق ساعت پنج

 

 

برو پیش هر کی که دوست داری دیگه حق نداری بیاری اسممو

 

 

بخوایی نخوایی زود برو به سلامت خدا کنه بین ما قضاوت

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 11:45  توسط تنهاترین  | 

 

به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ دوستان آفريد ...

 

 

خود را به که بسپارم

وقتی که دلم تنگ است

پیدا نکنم همدل

دلها همه از سنگ است

گویا که در این وادی

از عشق نشانی نیست

گر هست یکی عاشق

آلوده به صد رنگ است

 

 

 

به پندار تو:

جهانم زيباست!

جامه ام ديباست!

ديده ام بيناست!

زيانم گوياست!

قفسم طلاست!                به اين ارزد كه دلم تنهاست؟

 

 

 

 

کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت

کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر نوشت

کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی

داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت

 

 

همه در زندگی شطرنج بازیم

نباید بی جهت هرسو بتازیم

اگر تکنیک دلها را بدانیم

همیشه برده و هرگز نبازیم

 

 

اگر با گريه دريايي بسازم

اگر با خنده رويايي بسازم

اگر خنده شود در من فراموش

اگر گريه شود با من هم آغوش

تو را هرگز نخواهم كرد فراموش

 

 

آدما از آدما دلگير ميشن ، آدما از آدما زود سير ميشن

آدما رو عشقشون پا ميذارن ، آدما آدمو تنها ميذارن ...

 

 

همه وقتي از زندگي خسته ميشن ميگن خدا نفسمو بگير

ولي من هيچ وقت اينو نمي تونم بگم ، آخه تو نفس مني

 

 

سحرگاهان كه شبنم آيتي از پاك بودن را به گل ها هديه مي بخشد

به آن محراب پاكش آرزو كردن برايت:

خوب ديدن ، خوب بودن ، خوب ماندن را

 

 

وقتي ناله هاي خرد شدنت  زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي

 

 

اي كه از يار وفا مي طلبي يار كجاست؟

همه يارند ولي يار وفا دار كجاست

 

 

گونی گونی دوستت دارم

ولي قربونت گونی هاشو پس بده مال مردمه

 

 

اتل متل ستاره ، گلم دوسم نداره ! نه اس ام اس نه یک زنگ ، دلم براش شده تنگ

 

 

مرز عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس داره:

اول شيرين ، بعد دوست داشتي ، سپس تكراري و خسته كننده  و در آخر دور انداختني

 

                                                                                                                                                      

گاهي وقتا زندگي كردن پرنده ها توي قفس از هر كاري بهتره

به شرطي كه اون پرنده تو باشي و اون قفس دل يارت

 

 

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

 

 

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان  ***  بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان

 روزي كه سرشتند ز گل پيكرشان           ***     سنگي اندر گلشان بود و همان شد دلشان

 

 

فرستنده : فاطمه از یزد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:10  توسط تنهاترین  | 

 

عشق را با تو تجربه کردم ، اميد به زندگي را در تو آموختم 

محبت را در قلب تو يافتم ، اي شاپرک شبهاي تنهاييم با هر تپش قلبم مي گويم

دوستت دارم 

چشمان هميشه عاشقم در انتظار توست

 

 

وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

 

 

تحملي که داده بودي داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه

دلم داره شور ميزنه اين دل رو بي خبر نذار

توروخدا با خوبي هات روي هيچ دلي اثر نذار

 

 

من هنوز وفادار و تو هنوز چشم انتظاري ...

من براي بغض صداي تو دلتنگم و براي چشمان تو ميميرم ، من تو را با عشق لمس مي کنم و با تو به گذشت زمان عشق مي ورزم و بي تو به گذشت زمان افسوس مي خورم و هنوز با اندوخته هايي از عطر شانه هاي تو تنفس مي کنم

 

 

به تو عادت دارم

مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت

و تو هر لحظه كه از من دوري، من به ويرانگري فاصله مي انديشم

در كتاب احساس واژه فاصله يك فاجعه معنا شده است

تو توانايي آنرا داري كه به اين فاجعه پايان بخشي

 

 

مي خوام از تو بنويسم براي تو كه در تمام لحظاتم وجود داري خنده هايم براي توست با تو بودن مرا شاد مي كند و بي تو بودن مرا گريان. تو با من هستي در حالي كه در كنارم نيستي تو با مني چون در قلب مني. قلبم را با دنيا عوض نمي كنم چون تو در آني و من تنها تو را دوست دارم كه سبزي مانند بهار ، استواري مانند كوه ، لطيفي مانند گل و رواني همچون دريا

 

 

امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم...

امشب شمع حسرت ارزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود...

امشب براي مرگ ارزوهايم لباس سياه پوشيده ام ...

كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد...

كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي و دفتر كال ارزوهايم را ورق ميزدي ...

اما...اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست

 

 

همه کلمات با آنچه ميان من و توست بيگانه اند و من هيچ کلمه اي را براي گفتگوي با تو شايسته تر از سکوت نيافته ام ، آيا سخن مرا ميشنوي؟؟؟

 

 

مهربان من آهنگ حضورت آنچنان لطيف و شاعرانه است که من را مدهوش مي کند ، تو تنها چيزي هستي که براي من ارزش فکرکردن را داري ! نمي دانم چقدر از شهر من دوري اما همه جا حست ميکنم ، ميشنومت . تو تکرار هميشگي عشقي و من فقط انعکاس بي ارزش نور تو هستم و ديگر هيچ

 

مردم این شهر غریبن، میخام برگردم

قصدشون فریبه ، میخام برگردم

یه نفر بود که دل به نگاهش بستم

نگاهش سردو غریبه، میخام برگردم

 

 

به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم   به پاکی چشمانم قسم که تا ابد... دوستت دارم

 

 

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون

زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

 

 

طوفان باهمه ی شدت خود به سکون و آرامش منتهی میشود و حتی در بحبوحه ی شدت خود در جستجوی آرامش است.

من نیز همه ی عصیانم به عشق تو ختم میشود و یگانه فریاد درونم این است که تورا...تنها تورا

 

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

 

 

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

 

 

اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم

برات می نويسم خدا نخواست ما با هم باشيم

ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه

 

 

انگار ولگرد شده بودم به جستجوي نشاني ات به تمام جهان سر زدم اما نبودي به دور رفتم حتي به سرزمين خوشبختي در افسانه هاي پدربزرگ كه حقيقت نداشت هيچ كس نبود انگار تو هم ولگرد شده بودي

 

 

وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

 

فرستنده : پرهام از شیراز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:8  توسط تنهاترین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:5  توسط تنهاترین  | 

تكيه به شونه هام نكن

من از تو افتاده ترم

ماكه به هم نمي رسيم

بسه ديگه بزار برم

كي گفته كه به جرم عشق

يه عمري پرپرت كنم

حيف تو نيست كنج قفس

چادر غم سرت كنم

من نه قلندر شبم

نه قهرمان قصه ها

نه بنده حلقه به گوش

نه ناجي فرشته ها

من عاشقم همينو بس

غصه نداره بي كسي

قشنگي قصه ماست

كه ما به هم نمي رسيم

 

 

در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم

اصلا به تو افتاده مسيرم كه بميرم

يا چشم بپوش از من و از خويش برانم

يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم

 

 

وقتي ميشي نياز من

اگه نباشي پيش من

اشكاي چشمامو ببين

 كه ميريزه به پاي تو

بازم كه بي قرارمو

دلواپس نگاه تو

تموم هستي مني

بمون هميشه پيش من

اگر شدم عاشق تو

نزار كه بي تاب بمونم

لالايي شبام تويي

نزار كه من خواب بمونم

دارم برات شعر مي خونم

شايد به يادم بموني

فقط يه چيز ازت مي خوام

هميشه عاشق بموني

دوست دارم خيلي كمه

اما جز اين چيزي نبود

واژه ها رو ولش كنيم

عشقمو از چشام بخون

 

 

كاش روياهايمان روزي حقيقت مي شدند

تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند

سادگي مهر و وفا قانون انسان بودن است

كاش قانون هايمان يكدم رعايت مي شدند

اشكهاي همدلي از روي مكر است و فريب

كاش روزي چشمهامان با صداقت مي شدند

گاهي از غم مي شود ويران دلم

اي كاش بين دلها غصه ها مردانه قسمت مي شدند

 

 

دوست دارم تو سخن گويي و من گوش كنم

غم دل را به كلام تو فراموش كنم

سينه بشكافم و قلبم به تو تقديم كنم

تا بداني كه فقط جاي تو در قلب من است

 

 

دوست دارم: فارسي

انگليسي: iloveyou

احبك : عربي

تركي: senis evar youroum

آلمان: ichie bed

پدات: افغاني

بابا به چه زبوني ديگه بگم دوست دارم خوب دوست دارم ديگه

 

انواع بوس:

بوس صورت: دوست داشتن

بوس پيشاني: آرامش

بوس بازو: شوخي كردن

بوس لب: عاشق بودن

بوس گردن: نياز داشتن

حالا اگه بخواي بوسم كني بوست شماره چنده؟

 

 

تورا من دوست مي دارم نه قدر آب درياها

 كه روزي خشك مي گردند شوند بيچاره ماهيها

تو رامن دوست مي دارم نه قدر غنچه و گلها

كه روزي پرپر مي شوند بر آرد آه از دلها

تو را من دوست مي دارم  به قدر كهكشان و ماه انجم ها

كه جاويدان بماند عشق من تا بودن آنها

 

 

از معني انتظار يك لحظه بايست

ديوانه شدن به خاطرت كافي نيست

يك لحظه بايست و يك جمله بگو

تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست؟

 

 

فرستنده : دو عاشق ( شقایق و علیرضا از کاشان )

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:4  توسط تنهاترین  | 

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم كه عمری در غریبی زیستم . مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از خشكی اما همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه گمگشته ای از كیستم

 

 
چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاه آشنا در این همه چشم ندیدیمو ندیدیمو ندیدیم سبک باران ساحل ها ندیدند به دوشِ خستگان باریست دنيا مرا در موج حسرت ها رها كرد عجب يار وفاداریست دنيا عجب آشفته بازاریست دنيا عجب بيهوده تکراریست دنيا

 


همه جا سردو سیاه رو لبام ناله و آه سر من بی سایبون نگهم مونده به راه دست من غمگین و سرد تو دلم یه گوله درد نه بهاری نه گلی پاییزِ پاییزِ زرد

 

شبامون آخ که تاریک و چه سرده - دل هامون جای غمه لونه ی درده تو رو بی من - من رو دور از تو گذاشته - چی بگم با من و تو دنیا چه کردی؟ آسمون با من و تو قهره دیگه - هرکدوم از ما تو یک شهر دیگه...

 


شاد باش که از شادي تو دل شادم / تا شادي ز غم هر دو جهان ازادم / زندگي من همه خوشحالي توست / بي وفايم که وفايت برود از يادم/ دوست دار شما

 


کاش مغز داشتم و مرگ مغزی می شدم و قلبم را به تو اهداء می کردم...!!!


و الهه ی عشق مرا صدا زد ... عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد. اما اگر شما عاشقيد و آرزويي مي جوييد... آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند. آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد. و چه زيباست ديدن شوق زندگي در چشمان يك دوست...

 

شکسپیر : طوری نیست اگه آدم واسه کسی که دوسش داره غرورشو از دست بده . . . ولی فاجعه است که به خاطر غرورش کسیو که دوست داره از دست بده


مي داني چرا قلب آدم دو بار پشت سر هم مي زنه ؟ چون يکي واسه زنده ماندن خودشه يکي هم واسه زنده موندن عشقشه
 

نبودی بی تو پنهان گریه کردم
تو را دیدم و خندان گریه کردم
برای اینکه اشکامو نبینی
نشستم زیر باران گریه کردم

 

همیشه وقتی که گریه می کنی اونی که آرومت می کنه دوستت داره اما اونی که با تو داره گریه می کنه عاشقته
 

اگر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

 

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

 

یادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرین برای همه ی عمر! ! !

 

فرستنده : ستاره سهیل

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:4  توسط تنهاترین  | 

تو که از کوچه ی مشتاق دلم می گذری
کوچه بن بست است باید دور بزنی!

 

جارو برقی با اینکه می دونه زباله راه نفسش رو می بنده، باز هم هورتش می کشه
...
...
...
جارو برقیتم آشغال!

 

دوست داشتن هميشه گفتن نيست
بلكه نگاه است و سكوت

 

زندگی کن و لبخند بزن
بخاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند

 

سحرگاهان كه عرش كبريايي مي سرايد
نغمه توحيد ، تو كه آهسته مي خواني
قنوت لحظه هايت را ميان
ربناي سبز دستانت ؛ دعايم كن

 

آنروز که همه دنبال چشمان زیبا هستند
تو به دنبال نگاه زیبا باش.

 

گل عشق تو هستم شبنمم باش
دلم دنياي زخمه مرهمم باش
ز درد بي كسي قلبم شكسته
تو شهر بي كسي ها همدمم باش

 

هر وقت تو زندگی رسیدی به جایی که یه در بزرگ با یه قفل گنده داره اصلا نترس!
چون اگه قرار بود باز نشه به جای در، دیوار می ذاشتن.

 

باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.

 

ماه من پرده ازآن چهره زیبا بردار / تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد

 

برای دل من، من از تو آن می طلبم
وز گمشده ی خویش نشان می طلبم
سر هر مصرع را بردار و بخوان
هر چه شد من از تو آن می طلبم!

 

گاهی وقتا زندگی تمام حواسشو جمع می کنه تا ببینه تو چی دوست داری تا درست همون ازت بگیره! کاش نفهمه من چقدر دوستت دارم!

 

ما عاشق فهم و ادب و معرفتيم
ما خاک قدوم هر چه زيبا صفتيم
از زشتى کردار دگر خسته شديم
محتاج دو پيمانه مى معرفتيم

 

گاهی وقتها از نردبان بالا می روی تا دستان خدا را بگیری
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 17:58  توسط تنهاترین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 17:56  توسط تنهاترین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 17:54  توسط تنهاترین  | 

منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...

 

من عاشق آن دیده چشمان سیاهم     بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم     گر مستی چشمان سیاه تو گناه است     من طالب آن مستی و خواهان گناهم...

 

بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه لاغر شد !!

 

بدترین فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت میره...

 

در سکوت دادگاه سرنوشت    عشق بر ما حکم سنگینی نوشت...    گفته شد دل داده ها از هم جدا    وای بر این حکم و این قانون زشت...

 

دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم    مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم...

 

اگر روزی دلت لبریز غم بود    گذارت بر مزار کهنه ام بود    بگو این بی نصیب خفته در خاک    یه روزی عاشق و دیوانه ام بود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 17:49  توسط تنهاترین  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 18:11  توسط تنهاترین  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 17:53  توسط تنهاترین  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 17:24  توسط تنهاترین  | 

nowshahr kids
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 16:58  توسط تنهاترین  | 

اخرين لحظه ديدار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 16:55  توسط تنهاترین  | 

از خدا خواستم

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 16:54  توسط تنهاترین  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 16:51  توسط تنهاترین  | 

عشق یعنی مستی دیوانگی  

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن                 

عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 16:42  توسط تنهاترین  | 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 16:40  توسط تنهاترین  | 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 16:36  توسط تنهاترین  |